خرید بک لینک
امروز شاید برای آخرین دفعه با هم صحبت کردیم . به او گفتم اگر روزی احساس کردی که در زندگیت نیاز به کسی داری که بتونی باهاش صحبت کنی من هستم. و بدون که به عنوان یک دوست همیشه خواهم بود . ازش پرسیدم از من بدت آمده ؟ گفت : اصلا گفتم فراموشم خواهی کرد : گفت : خیر گفتم : هیچوقت فراموشم نخواهی شد . بعد ازم خواست : این شماره را دیگه نداشته باشم و اگر روزی نیاز به ارتباط مجدد بود خودش راه حلش را خواهد گف

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: چهارشنبه 27 اسفند 1399 ساعت: 3:26

داشتم خاطرات گذشته را مرور میکردم . اولین مطلب وبلاگم را در خرداد 91 ثبت کردم. و در خرداد 99 تبریک ازدواجش را ثبت کردم . شروع از خرداد پایان در خرداد . شروع دوستیمون سال 87 و پایانش سال 99 12 سال دوستی پر از فراز و نشیب گذشت . اولین دیدار در شرکتی که کار میکردم بود . بعد با هم همکار شدیم . تو عالم همکاری و اوج دوستیمون محل کارمن جدا شد. و وقتی من به جای اولم برگشتم او از اینجا رفت . بعد تو دانشگاه

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: چهارشنبه 27 اسفند 1399 ساعت: 3:26

نمیدونم چرا مرتب خوابش رو می بینم ...

توی خواب مدام احوالم رو می پرسه ...

این روزها دل تنگم ولی دیگه نمیشه حتی حالی ازش پرسید

او که بدنبال زندگی خودشه و یادش هم به من نیست ...

انشاالله هرکجا هست دلش شاد باشد ...

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: چهارشنبه 27 اسفند 1399 ساعت: 3:26

چرا دوباره دیشب به خوابم اومدی؟ معنی این پشت سر هم خواب دیدنت را نمی فهمم.. حالت خوبه؟

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: چهارشنبه 27 اسفند 1399 ساعت: 3:26

امروز 26 روزه که گرفتار بیماری هستم. امیدوارم روزهای ناخوشی زود سپری شوند. و امیدوارم شما هیچوقت ناخوش نباشید.

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: چهارشنبه 27 اسفند 1399 ساعت: 3:26

سلام . خوبی ؟ انشالله زندگیت پر از شادی باشه . خوابت رو دیدم با یک بچه به بغلت ... بهم گفتی چرا ازت بی خبرم و من فقط نگاهت میکردم ....

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: چهارشنبه 27 اسفند 1399 ساعت: 3:26

صفحه بندی